![]() |
![]() |
|
|
نیمکت خیس و لباس خیس و چشمای خیس و گیتار خیس و... آوازی از عشق برا تو خوندم زیر بارون پیش تو موندم سرت رو شونه م در گوشم گفتی دیوونم با تو می مونم دست تو دستم چشم تو چشمات به من می گفتی شیرینه حرفات پیش تو موندم شبو روندم آفتاب در اومد هنوز می خوندم نیمکت داغ و لباس داغ و یه عشق داغ و گیتار داغ و... آوازی از عشق برا تو خوندم زیر آفتاب پیش تو موندم سرت رو زانوم خیلی آروم گریه می کردی مثل بارون با تو نشستم گریه کردم خیلی آروم مثل بارون پیش تو موندم خورشیدو روندم دم غروب شد هنوز می خوندم پیش تو موندم خورشیدو روندم یه باد وحشی هنوز می خوندم نیمکت خاکی لباس خاکی یه عشق خاکی گیتار خاکی... آوازی از عشق برا تو خوندم زیر طوفان پیش تو موندم سرت رو شونه م در گوشم گفتی دیوونم با تو می مونم دست تو دستم چشم تو چشمات به من می گفتی شیرینه حرفات پیش تو موندم طوفانو روندم باز هم که شب شد هنوز می خوندم پیش تو موندم طوفانو روندم یه عمر گذشت و هنوز می خوندم نیمکت پیر و لباس پیر و یه عشق پیر و گیتار پیر و... آوازی از عشق برا تو خوندم یه عمر گذشت و پیش تو موندم سرت رو زانوم خیلی آروم گریه می کردی مثل بارون با تو نشستم گریه کردم مثل همیشه مثل بارون باز هم که شب شد من و تو اینجا هنوز نشستیم دوتایی تنها دوتایی تنها... دوتایی ... تنها...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 4:43 توسط سیما |
|
|
پاشو پاشو پاشو گلدونو بیار وقتشه سنبل بکاریم... اگه نوروز هم نوروز هم نیاد با یه غزل عید می آریم نگو فروردین ما چند سالی مونده تا بیاد عید عاشق هر شبه تقویم و ساعت نمی خواد بی بهار هم میشه گاهی خواب نرگس ببینیم وقت و بی وقت تو خونه سفره هفتسین بچینیم سینی سبز سرود گوشه انباره هنوز رو سر انگشتای تو سوز خوش تاره هنوز یه سبد سلامتی هنوز تو گنجه تنه یه کتاب خورشید هنوز تو بغچه دل منه من دیگه منتظر هیچ کسی نیستم که بیاد دل من از آسمون معجزه اصلا" نمی خواد چشم به راه چه کسی نشستی پای پنجره؟! دست بی منت تو پر از بهار منتظره پاشو پاشو پاشو گلدونو بیار وقتشه سنبل بکاریم... اگه نوروز هم نوروز هم نیاد با یه غزل عید می آریم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:49 توسط سیما |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 15:27 توسط سیما |
|
|
هر شب ستاره دنباله داری به خانه ات می فرستم هر روز شبدر چهاربرگی در کفش هایت می گذارم هر لحظه برایت دعا می خوانم تا زمانی ایمان بیاوری که هیچ آرزویی محال نیست!!! ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 15:23 توسط سیما |
|
.
خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد وغصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی... توی خواب گلای حسرت نمی چینی دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه جای سیلی های باد روش نمی مونه دیگه بیدار نمیشی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی رفتی و آدمکها رو جا گذاشتی قانون جنگلو زیر پا گذاشتی اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمی تونستی بمونی دلتو بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه میدونم می بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:58 توسط سیما |
|
|
کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد قرض می داد به ما هر چه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود کاش دل ها پر افسانه نیما می شد و به یادش همه شب ماه چراغانی بود کاش اسم همه دخترکان اینجا نام گل های پر از شبنم ایرانی بود کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود کاش دنیای دل ما شبی از این شب ها غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود دل اکر رفت شبی کاش دعایی بکنیم راز این شعر همین مصرع پایانی بود... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 21:33 توسط سیما |
|
|
فاصله یه حرف ساده س بین دیدن و ندیدن بگو صرفه با کدومه؟...شنیدن یا نشنیدن؟! ما می خواستیم از درختا کاغذ و فلم بسازیم بنویسیم تا بمونیم پشت سایه جون نبازیم آینه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم رو درخت با نوک خنجر زنده باد درخت نوشتیم زنگ خوش صدای تفریح واسمون زنگ خطر شد همه چوبای جنگل دسته تیغ تبر شد... فاصله یه حرف ساده س بین دیدن و ندیدن بگو صرفه با کدومه؟...شنیدن یا نشنیدن؟! اگه حرفمو شنیدی جنگل و نده به پاییز کاری کن درخت باغچه تن نده به خنجر تیز با جوونه ها یکی شو قد بکش نگو که سخته جنگل تازه به پا کن هر یه آدم یه درخته... فاصله یه حرف ساده س بین دیدن و ندیدن بگو صرفه با کدومه؟...شنیدن یا نشنیدن؟!... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 19:19 توسط سیما |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:48 توسط سیما |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 23:22 توسط سیما |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 23:9 توسط سیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
کلبه بارونی ما روانشناسی مملی(red boy) روانشناسی رنگها آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 |
|
RSS
|